گویش آنها کُردی محکی است

مجتبی رفت سر کارش و ما دو ساعت دیگه خوابیدیم. حدود ساعت چهار صبح بود که همه رفتیم و خوابیدیم. این جاذبه طبیعی در حدود ۲۸ کیلومتری شمال غربی مصیری و در کنار روستای سراب سیاه منصورآباد رستم واقع شدهاست چشمانداز این مکان تفرجگاهی چشمه سارهای جوشنده قابل قایقرانی و سرگرمی آن شنا و ماهیگیری و زیارت امامزاده سید نورالدین و دیدار آثار تاریخی است. این عمارت قسمتی از یک مجموعه بزرگ متعلق به علیقلیخان بیات ماکوئی است که در اواخر دوره قاجاریه ساخته شده. در این شلوغی و آلودگی شهرهای بزرگ خیلی لذت بخش است که آدم به یک نقطه خوش آب و هوا و یلاقی برود و برای چند روزی هم که شده از هوای پاک و آرامش بخش این منطقه استفاده کند.

آخر غذا هم برای این که این اتفاق دوباره نیفته مجبور شدم از زیر میز رد بشم که این امیر نامرد هی نمیذاشت از زیر میز بیام بیرون. این بود که رفتم پشت صندلی و سعی کردم که رد بشم که عمو چشمه رفت توی میز و با فشار زیادی از پشتش رد شدم که بنده ی خدا پِرِس شد خخخ. علت نامگذاری تاریک دره طلوع دیرهنگام و غروب زودهنگام خورشید در این دره بوده که بدلیل جهت شمالی به جنوبی دره است و همین امر باعث شده تا برفهای موجود در این دره در سایه بیشتری قرار داشته باشند.

با وجود آنکه دامنی از جنگلهای هیرکانی بخش جنوبی گلستان را در بر گرفته اما این خطه از کشور چند وقتی است که درگیر مقوله کم آبی و خشکسالی شده است؛ موضوعی که علاوه بر اثرگذاری بر جوامع انسانی بر طبیعت استان هم تأثیر گذاشته است. این رشته کوه از دو سازند متفاوت تشکیل شده است. این سنگ نگاره در دره کال جنگال در کوه رچ رشته کوه باقران قرار دارد. در گذشته فرش فروشها و مردم تهران، قالیها و قالیچه های خود را با این باور که در آب این چشمه ویژگی است که فرش را خوب پاکیزه و رنگ روشنتر و پر رخشنده تر میسازد، در آب چشمهعلی میشستند.البته در زمان هایی که شبکه آب لوله کشی در تهران ایجاد نشده بود مردم برای شستن فرش ها بیشتر به این منطقه می آمدند اما بعد از لوله کشی آب آشامیدنی در تهران کمتر برای شستن فرش به اینجا می آمدند این مرکز بیشتر تبدیل به یکی از مراکز گردشگری و آب تنی در فضای باز شده بود.

در دوره شاه عباس صفوي، پرتغاليها ابوموسي را به تصرف خود درآوردند؛ ولي اين جزيره، پس از يك دوره طولاني به وسيله نيروهاي ايراني آزاد گرديد. بعدها به خاطر تجليل از آن سردار، اين ناحيه را پاوه ناميدند كه در كتابهاي عربي ”فاوج“ آمده است.قلعه دژ و پاسگه كه هنوز در پاوه وجود دارد بازمانده برج و باروي عهد آن سردار است. مسجد جامع زيبايي دارد كه در گرد آن بازارهاي آبادي بر پا بوده و از عضد الدوله ديلمي است. در استان چهارمحال و بختیاری تمام ظرفیتها و پتانسیلهای طبیعی که یک استان برای توسعه گرشگری نیاز دارد، وجود دارد.

خاک حاصل خیز و چشمه سارها و رودهایی که در منطقه اذرشهر جریان دارند؛ منجر به شکوفایی اقتصادی منطقه اذرشهر شده و موجبات وجود انواع محصولات کشاورزی و باغی در اذرشهر را فراهم آورده است. قدمت آثار باستانی در این منطقه بنا بر شواهد و ابزار بدست آمده حاکی از وجود تمدن در اطراف تفتان و به میزان 100هزار سال پیش دارد. اگر می خواهید از آدرس این چشمه زیبا آگاه شوید، به شما پیشنهاد می کنیم با مجله مستر بلیط تا انتها همراه بمانید و مطالب ذکر شده را مورد مطالعه قرار دهید. وقتی من و حامد و عمو چشمه و امیر که از کاپیتان و اشکان جدا شده بودیم خواستیم ماشین رو پیدا کنیم طبق آدرسی که کاپیتان داد به محل مورد نظر رفتیم ولی ماشین رو پیدا نکردیم.

پس از سالها ناظم زن مورد نظر را مییابد و در خانهٔ او با هم گفتوگو میکنند. حتي «حاج محمد شفيع» اجازه چاپ و نشر اسكناس رايج بوشهر را به دست آورد واين امتياز تا برقراري بانك شاهي، در بوشهر به قوت خود باقي بود. محصول نهایی این فرایند، فردی است بدون اعتماد به نفس که درباره استعدادها و موفقیت های خود دایما به دنبال جلب توجه است، نسبت به دیگران بی عاطفه و بی اعتناست، زیرا در کودکی، زندگی با والدین سرد و بی عاطفه را تجربه کرده است. مهمانان شهر تبریز میتوانند با حضور در بزرگترین سازه مسقف جهان، لذت دیدن راستهها و تیمچهها بازارهای مختلف را در بازار تبریز تجربه کنید.

یک دوستدار محیطزیست میگوید تجربه واگذاری آثار طبیعی و تاریخی به بخشهای غیردولتی نشان میدهد که سرمایهگذار علاقهمند به تغییر کاربری کارکرد اثر دارد و اینکه فقط جنبه حفاظتی و صیانتی داشته باشد برای وی مقدور نیست. اسم تاریخی این چشمه سورینی بوده که مربوط به خاندان معروفی در دوره اشکانیان که در این منطقه زندگی می کردند بوده است. تا این که ساعت پنج صبح شد و دیگه هممون از هوش رفتیم. ساعت یک ربع به هفت صبح مجتبی رو بیدار کردم.

بعد از خوردن بستنی و آب میوه زهره و سمانه و عدسی از ما خداحافظی کردن و ما هم به اتفاق عمو حسین به محل اقامتمون برگشتیم و با هم حرف زدیم، چایی خوردیم، من و کاپیتان یه تیم و حامد و اشکان هم یه تیم شدن و حکم بازی کردیم که ما هفت بر دو بردیم، و گفتیم و خندیدیم. بعد از شام هم دوباره با هم گفتیم و خندیدیم و چای خوردیم و باز هم ما همون هفت بر دو توی حکم برنده شدیم. بعدش ناهار املت و نیمرو با برنج خوردیم.

جمعه ظهر بود که عمو حسین از ما خداحافظی کرد و رفت و بعدش رفتیم توی حیاط از درخت سیبی که اونجا بود سیب کندیم. البته آقای حاتمی چون مهمان داشت زودتر خداحافظی کرد و رفت. ساعت چهار هم آقای صابری و همسرشون و احمد و مجتبی خداحافظی کردن و از بین ما جدا شدن. ولی آقای قاسمی نبود که کارت ملی من بیچاره رو بهم پس بده. این امیر بیچاره هم که مشغول تنظیم خبر و فرستادن اخبار برای روزنامه بود.

بچه ها هم تا تونسته بودن سوژه کرده بودن این مجتبی رو خخخ. بعد کاپیتان رفت برنج خرید و از مغازه ی همشهریش که قبلً تعریفشو کرده بودم کوبیده گرفت و شام رو با هم خوردیم. ساعت یازده از خواب بیدار شدیم و چای با فتیر خوردیم. مجتبی هم ساعت یازده مرخصی گرفت و رفت سر محل قرارمون با بچه ها. مجتبی به یکی از بچه ها گفته بود که از طرفش پست بزنن و بگن پنجشنبه شش شهریور ساعت یازده تا دوازده توی میدون انقلاب اول سی و سه پل همه جمع بشن برای یه قرار گوشکنیمون. این بود که رفتیم به پل خاجو و سی و سه پل و چند تایی عکس یادگاری گرفتیم.

دیدگاهتان را بنویسید